X
تبلیغات
رایتل

وبلاگ داستان:

خرمگس (اتل لیلیان وینیچ)


سلام

 

امروز می خوام برم سراغ کتابی که سه سال پیش مجبور شدم به خاطر  بی کتابی بخونمش و  از اونجایی که از کتابهای انقلابی بدم می یاد چند فصل اول رو واقعا به زور خوندم اما از  یه جایی به بعد واقعا جذب کتاب شدم بخصوص جایی که آرتور با کاردینال که پدر واقعیشه, شب قبل اعدام در زندان حرف می زنه واقعا  دیالوگهاشو دوست دارم . این کتابیه که هر کسی خونده خوشش اومده شاید اولش کمی نچسب باشه اما از فصول میانی به بعد واقعا عالیه .


این لینکی که گذاشتم  کار تایپش برای بچه های  سایت parstech  هستش . واقعا دستشون درد نکنه.  خیلی ممنون به خاطر زحماتشون .

 

خلاصه کتاب :  

داستان درباره آرتور  یک جوان  انقلابی هست که زیر بال و پر   کشیش مونتانلی قرار داره  .بعد از ترفیع پدر مونتانلی به مقام اسقفی  و انتقالش , کشیش جدیدی به منطقه می یاد بعد از اون آرتور به همراه تعدادی بازداشت می شن .بعد از آزادی  همه جا پخش شده که ارتور دوستانش رو لو داده . جولیا دختری که آرتور عاشقش هست خیانت آرتور را باور میکنه در همین حین برادر ناتنی ارتور بهش می گه که  تو حاصل رابطه نامشروع یک کشیش کاتولیک هستی . و این خبر فراتر از حد تحمل آرتور هست  چون گمان می کنه که کلیسا راهنمای ملت است ، اما در برخورد با واقعیات ، پوچی این پندار را عمیقا" درک می کنه و تصمیم می گیره که بمیره و یا اقلا طوری وانمود کنه که مرده, سالها می گذره و...


دانلود کل کتاب


در هر صورت یه تجربه جدیده توصیه می کنم از دست ندین