X
تبلیغات
رایتل

وبلاگ داستان:

کوری(ژوزه ساراماگو)



در شهری ناگهان مردی پشت یه چراغ راهنمایی رانندگی، کور می شه.  اما نه کوری سیاه، بلکه نوعی کوری سفید. مرد کور با کمک همسرش، به مطب یک چشم پزشک می ره تا بلکه علت نابینایی معلوم بشه. اما چشم پزشک هیچ دلیلی برای کوری پیدا نمی کنه. کوری سفید چون بیماری ای واگیردار گسترش پیدا می کنه.فردای همان روز چشم پزشک کور می شه. کوری به بیماران مطب هم سرایت می کنه. پیرمردی یک چشم، دختر بدکاره با عینکی دودی و پسرکی با چشم لوچ. چشم پزشک زود دولت را خبر می کنه. واکنش دولت، بازداشت همه کورها و اطرافیان آنها و اسکانشان در تیمارستانی متروک است. تنها اقدام درمانی دولت هم، جداسازی کورها از افراد در معرض کوری و تهدید آنان به مرگ، درصورت خروج از تیمارستان است. هنگام انتقال چشم پزشک، همسر وی به دروغ خود را نابینا معرفی می کنه تا بتونه همراه همسرش باشه و اتفاقاتی  بسیاری در این بین برای این افراد می افته و تنها بینای این اتفاقات همسر چشم پزشکه.

 

 

من این کتاب رو پنج سال پیش خوندم و واقعا یکی از ده کتابی هستش که از خوندنشون خوشحالم .وتنها می تونم بگم یه کتاب فوق العاده اس.و هر کی از دستش بده نصف عمرش بر فناست. و یه تجربه کاملا جدیده بخصوص در نامگذاری شخصیتهای کتاب.

  ناشر نسخه الکترونیکی کتاب, سایت Zoon.ir هستن .دستشون درد نکنه

 

کوری


                             دانلود کل کتاب                                   لینک کمکی


لینک اصلاح شد


با تشکر از دیوکس عزیز به خاطر تهیه این مطلب


نظر یادتون نره.به سلامت



پی نوشت :

ژوزه ساراماگو نویسنده پرتغالی برنده جایزه نوبل ادبیات در سن 88 سالگی درگذشت.


وقتی خبر رو دیدم واقعا ناراحت شدم, من علاوه بر کوری کتابای دیگه ای ازش (بالتازار و بلموندا،همه نام‌ها) خوندم.اما کوری یه شاهکار بود .در کل آدم از مرگ چنین آدمایی ناراحت می شه و بابت از دست دادنشون افسوس می خوره.روحش شاد

دیوکس  شنبه 29 خرداد 1389